تبلیغات
☼ فعلا اسم نداریم☼

جنونی تازه دردی نو نشان کرده است جانم را    و همین میگیرد ته مانده ی تاب و توانم را

سلام

       منو عاشق نگات کردی چرا؟ چرا خواستی بشکنم با یک نگات
کاری کردی بمونم به پای تو   چجوری میشه بهت بگم برو؟
برو برو برو
آخه من خیلی کوچیکم پیش تو  خیلی کمترم از اون آتیش تو
دارم اذیت میشم هر  روز خشگلم  پاتو بردار دیگه مرده این دلم
برو برو برو
پای من نفس نذار هر چی که هست   مگه میشه دلتو یه روز شکست
من بدم تو خوب خوبی میدونم  گله ای نیست اگه دارم میخونم
من گناهم اینه عاشقت شده  خیلی ناراحتم از دست خودم
ما که گفتیم تو از عشق ما سری  پس چرا بازم داری دل میبری؟
برو برو برو
تپش قلب من واسه تو هست و بود  هنوزم دلم میخاد ببرم دست تو موت
پس از ورود تو نفس ربوده شد  ازم تو بودی که ازت سروده
ولی رفتی تو    دادی ترجیح اونو   بگو از چی تو ناراحتی
  از پیش من رفتی   یعنی همه اونا تو مستی بود؟
که میگفتی تا آخرش با من هستی تو
ما هم یه خدایی داریم اینو بدون   اگه تو قصد جدایی داری اینو بدون
.....همیشه نشسته چشم برات  دلش تنگه واسه ی اون عشوه هات

آرزومند آرزوهایتان

مسیح




جمعه 16 شهریور 1386 | نظرات ()