تبلیغات
☼ فعلا اسم نداریم☼

هر ثانیه که می گذرد  ذره ای از یاد تو را می برد!

از قضای فلک یکی گربه بود پلاس در خیابانا

وان یکی موش مالیده سرمه بر لب و دندان و چشمانا

گربه عزب اوغلی در شهر در پی خیل موشانا

موش مادر همی میگفت نخوری گول این پیشیانا

موش دختر یکی به دو می کرد آشناییست قبل ازدواجانا

این شریکی است از برای آینده در روابط اجتماعی خواهم که شناسانا

موش بابا هم مخالفت می کرد ولی او اصرار که گیر ندیدهانا

موش پدر و موش کادر کلی دپ که مگر ما اینجا چوب خشکانا

در نهایت گربه موش را خورد و در ضمن از او گرفت فیلم هانا

موش ولی کم نیاورد و شکایت کرد و پلیس گربه انداخت به زندانا!

......................

پاورقی

خیل:شکار        دپ:دپرس

............

آرزومند آرزوهایتان




دوشنبه 1 مرداد 1386 | نظرات ()