تبلیغات
☼ فعلا اسم نداریم☼

.... میخوام بهت بگم ولی روم نمیشه دیگه باید بگم شایدم دیر شده.....
.... ولی اگه نگم از غصه میمیرم  اگه بگم بهت یه جور دیگه میمیرم.....
.... آخه نمیدونی دارم چی میکشم  از عشق تو دارم دیگه دیوونه میشم....
.... اگه نگفتم مگه نیمدونی تو   توی هفت آسمونم همیشه بودی تو....
.... بدون میخوام تنها برم تا آخر خط   از همه گذشتم واسه تو فقط...
.... حیف مال یکی دیگست چشمای تو   بهتره تا آخرم نفهمی تو....
امروز به همه ی کسایی که ازشون شماره داشتمو تا حالا با هم حرف زده بودیم
یه زنگی زدم که حال و احوالشونو بپرسم (البته به غیر از پگی
چون نمی خواستم از خواب بیدارش کنم.)
همشون بلا استثنا نه حال و حوصله ی هیچ کاری و داشتن نه میدونستن برای چی زندن!
اصلا ما برای چی زنده ایم؟؟
نه کسیو داریم بهش دل ببندیم نه کسی مارو دارو که به ما دل ببنده!!
دل هیچکیم واسمون تنگ نمیشه!
به قول خودم زنده ایم چون هوا هنوز هست! ولی اینم دلیل خوبی نمیشه.
یه مدتی بود که میخواستم حال و هوای نوشته هامو عوض کنم دیدم امروز دیگه وقتشه.
منتظر نوشته های بعدی من نبودیدم  نبودید.
آرزومند آرزوهاتون

مسیح




سه شنبه 26 تیر 1386 | نظرات ()