تبلیغات
☼ فعلا اسم نداریم☼

همخونه ی من ای خدا

از من دیگه خسته شده

کتاب عشق ما دیگه

خونده شده بسته شده

خونه دیگه جای غمه

اون داره از من دور میشه

این خونه ی قشنگ ما

داره برامون گور میشه

داره برامون گور میشه

ای دل من ای دیوونه

بذار برم از این خونه

ای دل من ای دیوونه

بذار برم از این خونه

اون دست گرم و مهربون

با دست من قهر دیگه

چشمای غمگینش با من

قصه ی شادی نمیگه

همخونه ی من با دلم

خیال سازش ندارم

دستای مردونش دیگه

میل نوازش نداره

میل نوازش نداره

ای دل من ای دیوونه

بذار برم از این خونه

ای دل من ای دیوونه

بذار برم از این خونه

وقتی به یاد اون روزا

بوسه به موهاش میزنم

سرش به کار خودشه

انگار نه انگار که منم

شب تا که می خوام حرف بزنم

اون خودشو به خواب زده

اون مثل روزگار شده

یه روز خوبه یه روز بده

یه روز خوبه یه روز بده

ای دل من ای دیوونه

بذار برم از این خونه

ای دل من ای دیوونه

بذار برم از این خونه




چهارشنبه 27 دی 1385 | نظرات ()