تبلیغات
☼ فعلا اسم نداریم☼
لیلی زیر درخت انار نشست . درخت انار عاشق شد ، گل داد ، سرخ سرخ . گلها انار شد ،داغ داغ . هر اناری هزار تا دانه داشت . دانه ها عاشق بودند ، دانه ها توی انار جا نمی شدند . انار کوچک بود . دانه ها ترکیدند . انار ترک برداشت . خون انار روی دست لیلی چکید . لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید . مجنون به لیلی اش رسید . خدا گفت : راز رسیدن فقط همین بود ......


سه شنبه 28 آذر 1385 | نظرات ()