تبلیغات
☼ فعلا اسم نداریم☼

سلام

دوباره اومدم

یك چراغ خاموش است ، یك چراغ روشن نیست !!
كوچه‌ای كه تاریك است جای شعر گفتن نیست !

هر دو پوچ می‌مانیم ، هر دو پوچ می‌میریم
من كه عاشق او بود ، او كه عاشق من نیست

مثل اشتباهی محض ، در تضاد با خویشیم
آدم آهنی هستیم ،‌جنسمان از آهن نیست

مرد مثل دخترها ، گریه می‌كند آرام
زن اگرچه بغض آلود فرض می‌كند " زن " نیست

بی پناه و سرگردان ، در تمام این ابیات
اتّفاق می‌افتد ، شاعری كه اصلا نیست

باز شعر می‌گویم ، گرچه خوب می‌دانم
شعر فلسفه بازی‌ست جای گریه كردن نیست !




جمعه 5 آبان 1385 | نظرات ()